در برنامه های تلویزیونی ایرانی رسم بر این است که بعد از تیتراژ ابتدای برنامه در یک پلاتو مجری می آید و بعد از سرودن کلی شعر و غزل از بیننده دعوت میکند به ادامه برنامه تماشا کند در این مطلب هم بنده با اقتباس از این روش قصد دارم درباره مطلبی که در وبلاگ قرار دادم توضیحات و تمجیداتی ارائه کنم تا در مخاطب محترم جذابیتی برای صرف وقت خود جهت خواندن این مطلب ایجاد شود . مسعود بهنود اسم نام آشنایی است
برای آنهایی که روزنامه خوان و یا کتابخوان حرفه ایی هستند میباشد شاید بی گمان وی یکی از تاثیر گذارترین نویسندگان در روند شکل گیری جریان ژورنالیستی مدرن در ایران باشد اما حقیقت آن است که در جامعه ما روزنامه نگاری و خبرنگاری یکی از مشاغل بی نهایت حساس و پر دردسر محسوب میشود و به همین دلیل او دیگر بین ما نیست . اگر روزنامه نگاری در راستای یک سوژه اجتماعی بر گرفته از واقعییات جامعه اظهار نظری بکند باید مراقب باشد که این اظهار نظر به کسی یا سازمانی یا جریانی بر نخورد و الا عاقبت کارش با کراما کاتبین است البته در این میان رسانه های ملی و دولتی استثنا و خارج از بحث میباشند که شرایط زیست محیطی آنها فرق دارد یک خبرنگار رسانه ایی میتواند صبح ساعت 8 وارد اداره اش شده
برگ آفیش دریافت کرده و جهت تهیه گزارش به طور مثال از ریزش توالت خانه سالمندان کاج واقع در فلان خیابان اقدام می نماید
ادامه مطلب










