ورود محسن مخملباف به هنر محصول يك سوءتفاهم بود. آنجا كه نوشت: «ما امروزه خواه ناخواه مجبور از بهكارگيري هنر هستيم. اگر ما از اين سلاح موثر در جهت اهداف حقه خويش استفاده نكنيم ديگران آن را عليه ما به كار خواهند گرفت.» (جنگ سوره: ج4 تير 61، ص182)

ادامــه مـطـلـب
بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجعمين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ ميباشند، صريحاً اعتراف ميكنند كه ارتش اسلام به اين زوديها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نميدانند و با قاطعيت ميگويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذاردهاند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نميشود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از دهها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكستهاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ ميباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مينمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره ميشود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست ميآوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم ميتوان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي ميگويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر ميرسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب ميگويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ ميگويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست دادهايم به اندازه تمام بودجهاي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي ميگويند از آنجا كه مردم فهميدهاند پيروزي سريعي به دست نميآيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر ميدانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج ميكنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول ميكنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظهاي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود ميدانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعهاي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهلها و ابوسفيانهاي زمان خود مواجه شدهاند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو ميخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسهاي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا ميگويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل ميشود. شما ميدانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلاميمان چنين تصميمي گرفتهاند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق ميافتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.
روحالل الموسوي الخميني
شنبه 25/تير/67
می رسم پس هستم .......... حیف به امید دو سال دیگر در جام جهانی





| ||||||||||
![]() | ||||||||||
تمرین تیم فوتبال آلمان قبل از دیدار با ترکیه
ساعاتی بعد. یکی از حساسترین مسابقات جام ملتهای اروپا بین دو تیم آلمان و ترکیه برگزار خواهد شد . تیم آلمان از دوران کودکی در قلب کودکانه ما جا گرفت روزهایی که آقای باوئر مربی تیم و یورگن کلینزمن زیست شناس گل زن آلمانی توانستند در جام جهانی ۱۹۹۰ آرژانتین را شکست دهند و اشک مارادونا را در آورند از آن روزها یک تعصب ویژه ایی به تیم آلمان در بین نوجوانان هم محل و بنده بوجود آمد که این تعصب را تا به امروز حفظ کردیم امشب باید بار دیگر این ریشه این تعصب نوجوانی آبیاری شود . به امید پیروزی ژرمن ها

یک بازی خطرناک
در این 3 سال اخير نمایش به گزنده گویی و داراي زباني نیش دار همچون
بازی نوشته اصغر نوری و کارگردانی خانم ژیلا آل رشاد در مجتمع فرهنگي هنري تبريز ندیده بودم . این نمایش 45 دقیقه ایی در یک سالن کوچک و با دو بازیگر و یک آکساسورار ساده توجه داشته باشید تنها یک نردبان تاشو چنان زمانه خویش را به نقد کشيد که صدها کتاب و روزنامه و مقاله و فیلم شاید مجهز به چنین زبان سهل و ممتنع نباشند اگر هم مجهز باشند امروز موثر نمي افتد . در پرده اول این نمایش دو نفر مشاهده میشود که یکی آدم و دیگری حوایی است که سخت هوای آدم شدن دارد , و بین این دو تنها آکساسوار صحنه یعنی یک نردبان تاشو قرارگرفته که گویا قصد دارد در حریم این کاه و آتش فاصله بیافکند غافل از اينكه رابطه داغبين زن و مرد شکل می گیرد رابطه ایی که قصد دارد كوچكترين نهاد جامعه شكل گيرد و به زبان متعارف یعنی تشكيل خانواده در جامعه ايراني ... ابتدای شکل گیری رابطه توهمات ابراز وجود از هر دو طرف چنان خود نمایی میکند که گویی هر دو این موجودات جز ناپیداترین ساکنان و نابغه ترین افراد جامعه هستند یکی در ادبیات دستی دارد و دامپزشک است و دیگری چنان دل باخته و عاشق پيشه است که گویی از اساطیر عشق یونان باستان الهام گرفته . در مرحله بعد توهم جاي خود را به خود باختگي مي دهد آن هم در عرض چند ماه بعد از تشكيل خانواده و طبيعي شدن رابطه بين آدم و حوا غم نان و درد اقتصاد هر دو را عاصی میكند و چه زود خسته میشوند و هویت می بازند آنها اصالت خویش را چنان یک مرتبه از دست می دهند که دیگر توهمات جدید کارگر نمی افتد شکلهای متنوع و مختلف از این ورسیون زندگی در طبقه متوسط جامعه خود باخته را مشاهده می کنیم اما در ادامه اين چالش صحبت از رجعت به ميان مي آيد شايد راه حل اين گره در گذشته ها و سنت باشد شخصیت های نمایش ما تصور می کنند گیر کار در روزگار گذشته است آنچه را دیده بودیم دوباره تکرار می کنند و گذاشته گرایی جامعه ایرانی را چنان هنر مندانه نشان می دهند که آدم یاد شعر آن شاعر ضد توسعه می افتد چو فردا بیاید فکر فردا کنیم و ما هميشه ضربه سختي از اين تفكر خورده ايم ......
مرد قصه به حرفه سخن وري استخدام ميشود و ساعتها پشت تریبونها سخن رانی می کند و شعار آینده درخشان در انتظار ماست و ما خوشبختيم سر مي دهد و سخت مشهور ميشود و طرفدار پيدا ميكند بنگریم... و حین سخنراني دستهایش را به هم گره میزند به اميد آنكه شاید وحدت چاره ساز این دردها باشد . اما هیچ اتفاقی نمی افتد دوباره تکرار و تکرار خانم آل رشاد در پرده ایی از این نمایش تضاد سنت و مدرنیته در جامعه ایرانی را با زبان استعاره نشان می دهد خانه کلنگی پدری باید کوبیده شود اما پدر سخت دلبسته آن است ( از آجرهای این خونه هم کلی خاطره دارم ) اما ضرورت چیز دیگریست مدرنیته در جامعه ما دیگر ضرورتی است برای زندگی امروز و گريز ناپذير در ادامه همین پرده همین مشکلات را پسر با پدر دارد
و دیگری نشانی در بین پدر و پسر یافت نمیشود دو شخصیت زن و مرد قصه پست مدرن اصغر نوری دل به رفرم داده اند اما همه راههایی که می روند دایره وار به نقطه اول می رسند البته در پرده آخر نمایش زن از بالای نردبان و.اژه هایی به زبان می آورد که به نوعی تلنگاریست بر موانع این رفرم اما همچنان صحبتها بر زبان می ماند و باز به نقطه اول قصه می رسیم که رقابتی بین زن و مرد بوده زن خسته از معشوقی و در این قصه به اصطلاح اصغر نوري در شدن و مرد خسته از پنجره بودن ........
در اینجا جا دارد از عوامل این نمایش سپاسگزاری کرده که در این روزگار نان به نرخ روز خوری، متعهدانه زبان به انتقاد هنرمندانه گشود ه اند . ژیلا آل رشاد سیامک افسایی و اصغر نوری که قلم سحرآلودش هنرمندانه چرخیده و چه خوب میشناسد لایه های طبقه متوسط جامعه ایرانی را........




